المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
186
التنبيه والإشراف ( فارسي )
از يمن نيز بسالارى دو پسر جون كندى مالكى به يارى تميم آمده بودند . جرير در اين باب گويد : « گويى تو لقيط و حاجب و عمرو بن عمر را وقتى بانگ ميزد اى آل دارم ، و دو جون و دره سنگى را با حملات قيس بروز دير جماجم نديدهاى » . قوم اياد خروج از تهامه و جنگ معروف دير جماجم را كه با ايرانيان داشته بودند مبدأ تاريخ كردند ، و اين جنگ دير جماجم از آن نام يافت كه نزديك ديرى بود و جمجمههاى بسيار به خاك ريخت و اين در ايام پادشاهى شاپور پسر شاپور ذو الاكتاف پادشاه ايران بود . شاعر اياد در اين باب گويد : « بر رغم شاپور پسر شاپور ، بدور چشمههاى اياد گوسفند هست . » ابو دواد ايادى نيز اين را ياد كرده گويد : « خزاعه را كه در مر مقيمند با برادران آنها كه از قوم كنانهاند از طرف اياد پيام برسان و بگو ما كه در دوران عاد مقيم خانه آنها بوديم ، وقتى توانگر شديم آنجا را رها كرديم و بدشتها روان شديم ، دشتها كه اسبان برهنهء عنان كشيده در آن زرد و بى علف شود . با ابناى آزادگان همى نزاع كرديم تا اسبان را از سبزه سياهبوم علف داديم . » پس از آن اياد در نتيجهء كشتارى كه شاپور از آنها كرد از عراق به جزيره رفتند و اين مبدأ تاريخشان شد . لقيط ايادى كه در زندان شاه بود نامه به آنها نوشت و ضمن قصيدهء خود از خطر آگاهشان كرد كه اولش چنين است : « اى خانه عمرو كه تذكار آن فغان آرد ، رنج و غم و درد مرا بهيجان آوردى ، اى بىپدرها مگر از قومى كه چون ملخ سوى شما روانند باك نداريد . آزادگان فارس و فرزندان شاهان كه جمعشان چنان فراوانست كه كوه را از جا ببرد . » به همين مناسبت وقتى معاويه عامر بن حضرمى را ببصره فرستاد او در قبيلهء تميم فرود آمد و آنها را دعوت كرد تا به زياد كه جانشين عبد الله بن عباس در بصره بود حمله كنند و شهر را